Resist
        Art

سایت ایران کارتون


1395 / 1 / 30

معرفی کتاب عکاسی مفهومی / عزت الله لقمانیه.

در شهر زیبای جهرم هنگامی که برنامه ورکشاپ با هنرمندان کاریکاتوریست داشتم، این توفیق برای من حاصل شد تا با استاد عزت الله لقمانیه آشنا شوم، با آثار او کمابیش آشنا بودم ولی از اینکه مطلع شدم استاد تمامی عکس های مفهومی اش را به شیوه آنالوگ کار می کندو از امکانات دیجیتال برای ساختن عکس هایش استفاده نمی کند واقعا تعجب کردم.کتاب زیبای "عکاسی و عکس سازی در راستای عکاسی مفهومی " سوغاتی فوق العاده ای برای من از این سفر بود، از شما می خواهم با کلام استاد در مقدمه کتاب همراه شوید و بیننده تعدادی از آثار او باشید، بزودی گالری آثار این هنرمند را بر روی سایت هنر مقاومت خواهیم گذاشت.

سید مسعود شجاعی طباطبایی

بیست سال اول زندگی را در تهران سپری کردم و پس از اتمام دوره ی سربازی راهی آلمان شدم. اتمام کالج دانشگاه سپس اتمام دوره ی حسابداری اینترکنتیننتال، کار حسابرسی شبانه در هتل ها، فرصت تماشا و مطالعه مردم ایالات متفاوتی را در روز به دست آوردم که با تفحص در کار عکاسی و گرافیک همراه بود. بعد از مطالعه ی کارهای خوش بینانه ی عکاسانی چون پل استراند و واکراوانز، تصاویر آربوس با ساده لوحی و لختی حقیقت بی نظیر، نظرم را به خود جلب کردند.

متحیر از خودکشی او بودم که عکس های دوروتی لانگ متاثرم ساختند. تازه می فهمیدم، اوج تمدن ظاهری بشر چه لایه های متفاوت زیرین دارد!!! اینکه دیک آودون استودیوهای پرزرق و برقش را به مدل هایی چون مرلین مونرو رها کرده، خیلی ساده، کنار پیاده روها از همین لایه ها عکس گرفت، قابل تعمق شد! و البته شجاعتش قابل تحسین، که او نیز راه بچه محل قدیمی، آربوس را پیش گرفته بود!

اما دیگرانی چون ادوارد وستون نمی توانستند له شدن خالص ترین طبقات اجتماعی زیر چرخ های صنعت و سرمایه داری را ببینند. لذا خیلی از آن ها عمو سام را ترک و بعضا با شهرت و ثروت خداحافظی کردند. وستون به مکزیک رفت. گویی، فقر آن کشور به تماشای فشار طبقاتی وطن اصلیش ارجح بود. البته در این میان کسانی هم چون انسل آدامز بودند که برای ندیدن اجتماع متاثر از مدرنیته، به دیدن طبیعت و نشان دادن زیبایی های آن رفت. و توانست شکوه طبیعت را به صورتی کم نظیر با عکس های سیاه و سفیدش به نمایش بگذارد.

استاد دیگری نیز بود که از شوروی سابق مبهوت غرب شده، اردوگاه های کار اجباری سیبری را به عشق دیدن بت آمریکا تحمل کرده، پس از آزادی به ایالت متحده مهاجرت کرد، اما پس از سیزده سال به شوروی بازگشت و به قول خود او (الکساندر زولشه نیتسین) نویسنده نامدار روس: فقر مادی کشورش را به فقر معنوی – فرهنگی غرب ترجیح داد!!! نمونه ی دیگر از منتقدان آمریکا که همسر باردارش را کشتند و خود مجبور به فرار شد، رمان پولانسکی (کارگردان معروف) بود که به نوعی بسیار هوشمندانه سیستم سیاسی اجتماعی آمریکا را در فیلم هایش زیر سوال برده بود! پلانسکی برای اطمینان از قضاوت هایش بار دیگر به ایالات متحده رفت، اینبار با تهمتی روبرو شد که اگر با زیرکی نگریخته بود، چند سال زندان، حداقل، در انتظارش بود.

با همین تهمت شخصی دیگر نیز مواجه شد. آقای استراس خان رئیس صندوق جهانی درسال های حدودا دو هزار و هفت و هشت با این وصله رسیدن به مقام ریاست جمهوری فرانسه را از دست داد. و دیگر از این نمونه حتی کسانی بودند که جان خود را بر سر ستیز با سیستم غربی آمریکایی گذاردند. جان لنون از گروه بیتل ها توسط یک جوان فناتیک آمریکایی به ضرب گلوله کشته شد.

از مطرح کردن منتقدین نامبرده، غرض تایید افکارشان را ندارم اما اینکه آمریکا با قدرت تبلیغاتش هنوز بخواهد تمام استعداد ها و نخبگان جهان را به سوی خود کشیده از آن ها به نفع خود استفاده کند، نام خود را بزرگ کند و دنیا را بفریبد که کشورش همان مدینه ی فاضله است، دیگر امکان پذیر نیست. آهسته آهسته خیلی از نوابغ جهان درک کرده اند که با ماندن در وطن خود و تحمل کمی ها و  کاستی ها و دیگر مشکلات حاصله از جهل، می توان مناطقی دیگر از زمین را مرفه و آباد ساخت که البته یکی دو نسل طول خواهد کشید.

تربیت، دین، فرهنگ و هنر کاتالیزاتورهایی هستند که بشر را در این راه کمک خواهند کرد، به طوری که انسان معیارهای جدیدی را برای رقابت پیدا می کند و دیگر فقط پول بیشتر دلیل برتری نبوده و اهدافی چون، مفید بودن اجتماعی یا دلسوزی برای طبیعت و کمک به طول عمر زمین و همینطور تربیت برای پیشرفت انسان، ملاک برتری اجتماعی خواهند شد.

محکوم کردن کشوری خاص، هدف این نوشتار نیست، که گزار مدرنیته خیلی از جوامع مادی گرا را به ناکجا آباد برده، جوامعی که فکر می کردند  با اتکاء به صنعت و درآمد، احتیاجی به اخلاق و معنویت نیست. حال آنکه امروز به جایی رسیده اند که خودشان را بردگان خندان می نامند و برای ادامه ی حیات از فروش زنان و دزدی کودکان و قربانی کردن آخرین علائم شرف انسانی نیز واهمه ندارند. احتمالا اینها دلایلی بودند  که انیشتین و چارلی چاپلین تبعیت آمریکا را نپذیرفتند.

شاید تنها راه بازگشت این جوامع، خدامحوری و تمدن مداری باشد که با پست مدرنیسم واقعی القاء شوند. تربیت و هنر می تواند بازوهایی برای سوق انسان سرگشته ی امروز به سوی زندگی اصیل باشند.

الزام وجودی فرم و محتوا با هم می توان تعبیری از فلسفه ی هنر پست مدرن باشد. البته اگر گروهی که فعلا سودهای سرشاری از هنر مدرن می برند اجازه دهند: مفهومی واقعی از پست مدرنیسم مطرح و راهی برای ادامه ی هنر باز شود.

با این تجربیات از آمریکا بازگشتم. به شهر کوچک جهرم رفتم، کسب و کاری خاص که قبلا در آن شهر وجود نداشت را تاسیس و در کنار آن به ساخت پوسترهای خود ادامه داده، سعی بر ادای دین خود به وطنم را دارم.

سهم اینجانب به عنوان عضوی از خانواده ی بشری، در این راستا، طرح، ساخت و عکاسی پوسترهایی است که نمونه هایی از آن ها را پیش رو دارید. و پرداخت سهم ذکر شده ی اینجانب پس از کوشش چهل و چند ساله، تا کنون نمایشگاه هایی در شهر زانتن آلمان (سپتامبر دو هزار و هشت)، گالری وصال شیراز (مهر هشتاد و هشت)، کتابی مصور به نام «عکس نی بین چون حکایت می کند!» سال 83، به اضافه ی  کتاب دومی که امیدوارم مورد قبول قرار گیرند.

با تشکر از توجه شما

عزت اله لقمانیه

نمره فعلی: 5     تعداد آرا: 1

   پیام های بازدیدکنندگان

در حال حاضر پیامی وجود ندارد.

required

required (not published)

optional