Resist
        Art

سایت ایران کارتون


1396 / 1 / 23

مصاحبه با بروس گری مجسمه ساز / از قوه تخیل کودکانه ام استفاده می کنم.

مصاحبه با بروس گری مجسمه ساز آمریکایی که مجسمه های فلزی می سازد...
- شما چه سالی و کجا به دنیا آمدید؟
من در سال 1956 در اورگان، نیوجرسی آمریکا به دنیا آمدم.
- از چه زمانی هنرمند شدید؟
من از کودکی به هنر و خلاقیت علاقمند بودم. از دوران نوجوانی به تصویرسازی، نقاشی و ساخت چیزهای مختلف علاقمند شدم. من در دوران دبیرستان کلاس های هنر را نگذراندم اما به کلاس های کاردستی با چوب و طراحی رفتم و همیشه به عکاسی علاقه داشتم. برای پروژه دیپلم یک گیتار الکتریکی با چوب ساختم. در 12 سالگی به کلاس های سیلک اسکرین ( نقاشی روی پارچه) رفته بودم و چند سال هم نقاشی روی تی شرت انجام می دادم. بعد از گرفتن دیپلم دوره مجسمه سازی با چوب را گذراندم و بعد از آن به عکاسی علاقه بیشتری پیدا کردم. بعد از 4 سال گذراندن این دوره تصمیم گرفتم به مدرسه هنر در ماساچوست بروم.
برای ثبت نام به دانشگاه ماساچوست رفتم، اما برای ثبت نام باید چند طرح ارائه می دادم اما طرحی نداشتم به همین دلیل شروع به طراحی با مداد کردم و آنها را فرستادم. البته چندان کار خوبی از آب در نیامده بود و به همین دلیل رد شد. چند ماه بعد پی بردم اگر به دیدن مدیر مدرسه بروم و چند طراحی پیش او بکشم مرا ثبت نام خواهند کرد. به ملاقات او رفتم و دو طراحی برایش کشیدم. خیلی از کارم راضی نبودم. به هر حال مدیر مدرسه طراحی گفت که به شرط داشتن تلاش در موفقیت می توانم آنجا ثبت نام کنم. من 4 سال به سربازی رفته بودم و پول خوبی جمع کرده بودم و می توانستم خرج تحصیلم را درمدرسه بدهم.
در کالج تمام تلاشم را کردم و از هر لحظه آن لذت بردم. اکثر مواقع در وقت بیکاری هم پروژه های هنر انجام می دادم. بعد از 4 سال توانستم کارشناسی خود را در رشته طراحی بگیرم. در این زمان دوره های تصویرگری، عکاسی، تاریخ هنر، مجسمه سازی، تایپوگرافی، طراحی، جواهر سازی و... را گذرانده بودم.
وقتی که در سال 1983 فارغ التحصیل شدم به بوستون رفتم و در زمینه عکاسی و تبلیغات مشغول به کار شدم. بعد از 5 سال به این نتیجه رسیدم که دوست دارم کارهای خلاقانه انجام دهم و ایده های ذهنی ام را بیان کنم. در این زمان مادرم از دنیا رفت و پی بردم که زندگی خیلی کوتاه است و هیچ اطمینانی برای فردا وجود ندارد. تصمیم گرفتم از زندگی ام لذت ببرم. به شمال کاللیفرنیا رفتم و شروع به تفریح و موج سواری کردم تا در باره آینده ام تصمیم بگیرم. بعد از چند روز به مکزیکو سیتی رفتم. بعد دوباره به ماساچوست برگشتم. در سال 1989 به لس آنجلس رفتم و به عنوان هنرمند مشغول به کار شدم.در ابتدا کارم را با ساخت مجسمه های چوبی شروع کردم اما پی بردم که اکثر ایده های من با فلز بهتر از آب در می آیند. به همین دلیل ماشین جوشکاری خریدم و کار با آن را یاد گرفتم. و توانستم مجسمه ساز حرفه ای شوم.
- انگیزه خلق آثارتان را چگونه پیدا می کنید؟
سالی چند بار به سفر می روم و احساس می کنم مثل یک کودک هستم و از قوه تخیل کودکانه ام استفاده می کنم. این کار مرا به یاد مادرم می اندازد که اولین ابزار خلاقیت ( لگو، ابزار چوب بری و... ) را به من داد. وقتی کلاس هفتم بودم با فروش چیزهایی که ساخته بودم توانستم یک دوچرخه بخرم و این به من سخت کوشی و تلاش برای موفقیت را یاد داده بود.
- الهام بخش شما در مجسمه سازی چه بود؟
من عاشق زیبایی هستم و از دیدن تصاویر، شکل ها و چیزهای زیبا لذت می برم. و برایم بی نهایت لذت بخش است که بتوانم آنها را خودم با دستانم بسازم. برای ساخت بسیاری از مجسمه هایم به سختی کار کردم و اگر نیاز مالی نداشتم هرگز آنها را نمی فروختم. در سال 2001 در سن 45 سالگی پی بردم که ( خوانش پریش dyslexia ) هستم و شروع به ساخت مجسمه های 3 بعدی با مفاهیم انتزاعی کردم.
هنرمندانی که مانند من خوانش پریش بودند و بسیار مورد علاقه من هستند: پابلو پیکاسو، ونسان ونگوک، رابرت روچنبرگ، لئوناردو داوینچی، میکل آنژ و آگوست رودن هستند.
افراد مبتلا به خوانش پریشی متفکرانی خلاق، انتزاعی و استثنایی هستند که توانایی دیدن تصاویر را به "شکل بزرگ" دارند. آلبرت انیشتین، آلکساندر گراهام بل، توماس ادیسون، هنری فورد و برادران رایت همگی خوانش پریش بودند.
احساس می کنم که می بایست از سن خیلی کم مجسمه سازی می کردم و تمام این سال های را از دست داده ام.

نمره ای داده نشده.

   پیام های بازدیدکنندگان

در حال حاضر پیامی وجود ندارد.

required

required (not published)

optional